شکايت!!!

یا طبیب القلوب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دیروز داشتم تو یکی از خیابونهای تهران راه می رفتم ، دیدم چقدر قشنگ شده... همه جا سبز شده بود، درختهای بلند و زیبا.... بعد نگاه کردم به مردم، که با عجله و سریع رد می شدن بدون اینکه نگاهی به اونهمه زیبایی بندازن... دلم سوخت، برای خودمون، آدمهایی که حتی فرصت نداریم زیبایی های طبیعت رو ببینیم..... انقدر درگیر چیزهای دیگه هستیم که ..... و انقدر این زیبایی ها لابه لای دود ماشین ها و ترافیک و.... گم شدن که .....

 

دیروز می خواستم از غرب تهران برم شرق تهران... نزدیک 1 ساعت تو ترافیک اتوبان همت معطل شدم... به ماشینها نگاه می کردم که اکثرشون هر کاری دلشون می خواست می کردن... انگار خیابون فقط مال اوناست.. فکر کردم کی میشه که وضعیت رانندگی تو ایران درست بشه و به قوانین احترام بذاریم؟ دقت کردین جهانگردهایی که میان ایران اولین چیزی که توجهشون رو جلب می کنه بد رانندگی کردن ایرانی هاست...... توی 6 لاین اتوبان ، لااقل 10 ردیف ماشین بود..... بعد به جاهای باریکتر که می رسیدن می خواستن جاشون رو عوض کنن و... خلاصه بساطی بود... اکثرا هم تک سرنشین....

کاش سیستم حمل و نقل عمومی ما طوری بود که مردم نیازی برای بیرون آوردن ماشینهای شخصیشون احساس نمی کردن...... اونوقت چقدر همه چیز خوب میشد..........

می خواستم سوار اتوبوس بشم، یک صف دراز و در انتظار اومدن یه اتوبوس... پشیمون شدم... هرچی فکر کردم دیدم خود همت کلی معطلی داره تو صف اتوبوس هم بخوام معطل بشم ، باید کلا از خیر رفتن بگذرم......

فعلا بهترین وسیله مترو هست..... بدون دود و ترافیک.... فقط ازدحام جمعیت بیداد می کنه... قرار بود فاصله بین حرکتهای مترو  کمتر بشه، مثلا 3-4 وقیقه بشه اونوقت شاید اوضاع بهتر میشد اما الان...... بازم بهتر از ماشین و اتوبوس و ترافیک و اینهاست..... کاش برای تمام نقاط شهر ایستگاه داشت.... امیدوارم به زودی راه بیفته (!!!)....

واقعا فاجعه است که ما ایرانی ها چند ساعت از وقت مفیدمون رو در روز توی ترافیک می گذرونیم...........

 

دیشب وقتی تو اخبار شبکه 6 شنیدم که یک هواپیمای مسافربری تو فرودگاه مهرآباد سقوط کرده نزدیک بود سکته کنم..... فکر علی، فکر پدر.... بعد فهمیدم از کیش می آمده... انتهای باند افتاده تو یه چاله!!!! بعد هم نیمی از هواپیما رفته تو نهر آب !!!!!! اینها رو مدیر عامل ساها گفت... بعد نیم ساعت بعد تو زیرنویس شبکه خبر نوشت که سانحه به علت باز نشدن به موقع چرخهای هواپیما و برخورد هواپیما با زمین رخ داده!!! بعد تو اخبار ساعت 12 شبکه 5 باز گفتن افتاده تو چاله..... خلاصه وضعیتی بود.................... چاله اونم رو باند فرودگاه و نهر آب.... چی بگم!

 

همش شکایت کردم...

 

 

 

/ 19 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شمعی در باد

سلام دوست من اينا که چيزه تازه ای نيست.....حرص نخور ..بايد مردم هم بخوان تا اين مسائل حل شه.

بشرا

عکست قشنگه :) . به پستت نمی خوره ولی :ي . با کامنت پاینی موافقم ! ،مردم باید بخوان ، حالا هی اموزش بدن تا مردم گوش نکنن که نمیشه . .... ، یه چی دیگه ! گفتن روزانه تو ايران فقط يک ساعت ، ساعت مفید هست ! ... حالا بازم شکایت کن :ي

آشنا

سلام.تازه فهميديد؟!ببخشيدا ميشه بگيد قبلا با چی رفت و آمد می کرديد؟!اصلا رفت و آمد می کرديد؟!

رضوان

سلام و عرض ادب . تا فرصت رو از دست ندادین ، سریع یه سری به وبلاگم بزنید تا ببینید چه خبره . منتظرتونم .

لیلا

حيف که داره بندای مهرشهر اومدنتون پاره ميشه ... نه اينکه شما هيچ وقت ما رو آدم حساب نميکنيد و نميايد خونمون ديگه همون بايد گفت بندها پاره شده ... ديروز به يکی ميگفتم بابا دست همسرت رو بگير بيا مهرشهر نميدونی چقدر خوشگل شده پر از شقايقه ! گفت : يه زمين خالی دو تا کوچه بالاتر از ميرداماد هست بالاتر از اسکان اونجا هم شقايقاش دراومدن ... بشنده کرده به يه تيکه زمين خدا! ... بهشته حيف اين بهشت داره گرم ميشه ... مرسی ... راستی خوشمزه بود؟ مغزا رو ميگم.:)

آشنا

سلام.قصدم بهيچوجه توهين يا حتی چيزی شبيه به اون نبود.اميدوارم سوءتفاهمی نشده باشه.در ضمن عيدتون هم مبارک.

saeedreza khesareh

سلام / حالت چطوره /وبلاگ جالبی داری . الآه که بالای وبلاگت نوشتی تن آدم رو ميلرزونه / موفق باشی

يادواره

سلام سارا جونم . خوبی عزيز دلم ؟ داداش من خوبن ؟؟ می دونی سارا اگه بخوای بشينی به اين مسائل فکر کنی اعصاب برات نمی مونه ... توی کشور ما هيچ چيز حتی راه رفتن آدمهاش از روی اصول انجام نمی شه ... توی کشور ما هنوز توی قرن ۲۱ مردهاش دنبال چش چرونی و زنهاش دنبال ... زمامداران مملکت دنبال چاپيدن بيشتر ثروت مملکت و خلاصه هر کی به نوعی ... از يه بچه ی کوچک گرفته تا اون بزرگان و آقايان اراذل ... بهش فکر نکن عزيز دلم ... بيخودی اعصاب خودتم به هم نريز... مامان گلی منم خوبه خدا رو شکر ... امروز آپ ديت می کنم يه نوشته از آقای همسر ... حتما پيشم بيا آبجی گلی ... منتظرتم ... بووووووووووووووووووس

کیمیا

سلام..ای بابا اگه اينجوری آدم بخواد زندگی کنه فقط و فقط بايد بشينه غصه بخوره...از دست ما ها هم که کاری برنمياد...بايد ديد اين آقايونی که فقط حرف ميزنن ...حرفهاشون کی عملی ميشه !

تبسم

يکی به من گفت ببين سه سوت می برمت اون ور شهر...من مثل تو رانندگی نمی کنم...گفتم اگه تو می تونی اينطوری رانندگی کنی بخاطر اينه که من و امثال من محتاطانه رانندگی می کنيم..اگر ما هم مثل تو بوديم....خیابانها چه می شد؟....و سخت به فکر فرو رفت....