رفتی از چشم و دلم محو تماشاست هنوز...

یا من اسمه دوا و ذکره شفا

 

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هنوز، انگار آوار صدای "حیاتی" بر سرم می ریزد و می بینم آن روز محشر را... تاریک ترین سحرگاه نزدگیم......

هنوز یادم هست، او را که فقط "امام" بزرگترها نبود، پدربزرگ تمام بچه ها بود و من بچه بودم؛ اما عاشق......

من کوچک بودم، او بزرگ بود، او عشق بود...

من کوچک بودم ، او رفت، عشق ماند...

من بزرگ شدم، او دیگر نبود، حسرت بود...

*

من همان بچه بودم در آرزوی بالا رفتن از نرده ها  و نوازش دست پیرمردی بر سرم...

 

او آنجا بود، من بالا نرفتم، او رفت.....

 

حالا من بزرگ شده ام، خورشید کجاست؟؟

چند صد سال یا چند هزار سال دیگر "خمینی" دیگری طلوع می کند بر مردم زمانش؟

"امام" یکی بود و رفت، مثل یک شهاب......

و من هنوز در حسرت شهابی هستم که بر کودکی هایم طلوع کرد؛ با لبخند ، با مهربانی، با عشق......

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود.............

/ 20 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
soodeh

الوووو الووو برای مهمون جديدتون پست بذار ديگه .... می خوام قدم مبارکی بگم بهت ....

يوسف

حستون نزديک به حس من بود... خدايش رحمت کناد.. ديده بان برج مينو

وخيد

به سايت اين دوستم سر بزن

سايموند

سلام! منم امسال ۱۴ خرداد يه حس و حال ديگه داشتم.برام با سالهای قبل فرق میکرد و خیلی فکر میکردم. نميدونم چرا ولی آرزو داشتم که امسال امام بودند ...

پریا

سلام .. تو اين مدت که من سراغ وبلاگ خوانی نبودم چقدر نوشتی! همه رو خوندم ... ولش کن .. فقط خوشحالم .. راستی ديگه پای کامپيوتر نشين . تا بعد مواظب خودتون باش

نغمه

ممنون از پيامت گلم...البته ما هنوز زير يک سقف نرفتيم و تا اون روز هم بايد روزها و روزها صبر کنيم...اما اين مهم نيست...مگه نه؟ در مورد ۳۱۳ گل نرگس هم بايد بگم جدی گفتم ، مگه تو هم؟! واااای خدای من...

شخص ثالث

تو در غربستان تنهائيم غريبی و تک‌آشنای منی ... عالی است. متعالی باشی دوست داشتی سربزن

منتظر

.......... او محبوبیست که دومی ندارد .......

لی لا

من دير متوجه اشکهای تو شدم... --- واسه تائيد نداره ! عجيبش هم همينه ... به هر حال ...

نگاه

چه قدر شبیه دردو دل های من بود حرفهات!!