يا غفار الذنوب

 

 

 

 

خدای من!

 

کوله بارم اگرچه از توشه راه تهی است، انباشته از توکل که هست.

اگرچه از پنجه های وحوش گناهانم بر چهره ام خون ترس نشسته است. اگرچه دستانم از آنچه کرده است می لرزد و اگرچه موریانه های بیم، استواری پاهایم را سست کرده است، دلم امیدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف تو…

اگرچه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عفونت عذاب نزدیک می کند، آفتاب اطمینان به تو هنوز در آسمان وجودم می درخشد.

اگر خواب سرد زمستانی گناه، دلم را به انجماد کشیده است، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو در آوندهای دلم هیجان تازه آفریده است.

…………

……

 

خدایا!

در زیر بار سنگین گناه، دلخوشیم به دستهای مهربان توست….

 

به پاکی و تنزه زیبایی و جمالت و به روشنایی مقدس ذاتت از تو می خواهم و با تمام وجود رگه های عاطفی لطفت را بهانه می کنم و شاخه های پر بار مهرت را می تکانم که قله ای را که با قلم گمان در صفحه ذهن از بخشش و کرامت تو تصویر کرده ام عینیت و تحقق ببخشی….

 

و من اینک درخت وجود خویش را در مسیر نسیم روح افزای تو قرار داده ام و دهان تشنه گلبرگهای وجودم را رو به باران تو گشوده ام….

 

خدایا!

با من آن کن که تو شایسته آنی از آمرزش و بخشش و رحمت و نه آنکه من سزاوارم آنم از عذاب و مجازات و نقمت، بحق رحمتت ای هرچه جوی لطف از چشمه جود تو………….

 

جمعه ٢٠ شهریور ،۱۳۸۳ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: