یا دلیل المتحیرین

 

صد بار گفتمت بلند شو! اما کو گوش شنوا؟ تو زمانی برای خودت کسی بودی… حرفها می زدی… حالا چرا لال شدی؟ چرا کر شدی؟ چرا هیچ چیز را نمی فهمی؟ مثل یک برکه که زمانی آب دارد و ناگهان خشک می شود.. چرا خشک شدی؟ پس آنهمه بر و بیایت کو؟ نه! من خسته شدم از دست تو…  تو آنی نیستی که من دوست می داشتم… بی روح شده ای… تاریک شده ای… دیگر به خودت نمی رسی… با خودت، نه، اصلا با همه غریبه ای… با همه آنچه زمانی داشتی… تقصیر هیچکس نیست… مقصر اصلی خودت هستی… خود خودت…. چرا بلند نمی شوی؟ چرا دوباره شروع نمی کنی؟ چرا انقدر تنبلی می کنی؟ تو چه می دانی که عشق چیست؟ یک زمانی ادعا می کردی، حالا چه شد؟ خودت را باختی… بلند شو… بلند شو و دوباره شروع کن…… بسم الله بگو و برو جلو… راه دراز است…. می توانی اگر بخواهی…. پس بسم الله………….

تو پای در راه بنه، هيچ مپرس

خود راه بگويدت که چون بايد رفت

تصوير تکراريه به خوبی خودتون ببخشيد

شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۳ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: