یا ارحم الراحمین

 

سلام....

 اول از همه ولادت امام جواد(ع) رو به همگی تبریک میگم....

دیشب خیلی شب هیجان انگیزی بود.... پر از دلهره و اضطراب و هیجان و.... اما پایانش خیلی شیرین بود... نمی دونم در مورد حسین رضازاده چی بگم... فقط می تونم بگم که فوق العاده است! به قول فردوسی پور چه می کنه این رضا زاده !

خلاصه  دستش درد نکنه که شاهکار کرد............ بالاخره طلسم رو شکست!

 

 

 

چند روز پیش کتاب جدید زویا پیرزاد که اسمش "عادت می کنیم" هست رو خوندم…. نمی دونم چقدر با نوشته های زویا پیرزاد آشنا هستید… من خودم فقط 2 تا کتاب آخرش رو خوندم. "چراغها را من خاموش می کنم" و همین عادت می کنیم… البته با دومی بیشتر ارتباط برقرار کردم…. یه ویژگی اصلی نوشته های پیرزاد اینه که تو داستانهاش معمولا هیچ اتفاق خاصی نمی افته و شرح مقطعی از یک زندگی ست… اما یه ویژگی دیگه هم داره و اونم اینکه خیلی خیلی جزیی گویی می کنه… همه چیز رو با کوچکترین جزییات به تصویر می کشه .. یه جور صحنه سازی می کنه. آدم می تونه صحنه ها رو خیلی راحت تو ذهنش  مجسم کنه…. مثل یه فیلم سینمایی ……راستی توی کتابش در مورد وبلاگها و وبلاگ نویسی هم چیزهایی نوشته و از یکی از وبلاگ های معروف با یه تغییر جزیی تو اسمش نام برده.......

گفتم فیلم سینمایی یاد مهمان مامان افتادم…. یه فیلم فوق العاده ساده و به قول یکی از دوستان فیلمی با یک داستان یک خطی … یه داستان کاملا معمولی که بیننده رو تا آخر با خودش همراه می کنه… با وجود سادگی خیلی خیلی دلچسب و شیرینه…… توی فیلمهای جشنوارهء آخر یکی همین فیلم بود که خیلی خوشم اومد و یکی فیلم شهرزیبا… البته شهرزیبایی که اکران عمومی شد با نسخه جشنواره یکمی فرق داشت… من از نسخه جشنواره بیشتر خوشم اومد…. پایان زیباتری داشت……

 

خوب فعلا با اجازه

 

پنجشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۳ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: