يا خير الناصرين

رفتـــــــی و داغ بر  جگر من گذاشتی

با جان به عرش بر شدی و تن گذاشتی

نی تن که روح بودی و آزاده در جهــان

گز لطف دوست ما شدی و من گذاشتی

دست از زمانه شستی و از گلخن حيات

برخاستی چو پای بر گلشتن گذاشتی

كردی غروب اگرچه به ظاهر چو آفتاب

اما چراغ عاطفه روشن گذاشتی ......

پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۳ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: