يا صاحب الغربا

... مي آيي و ابرهاي متراكم تاريك را مي زدايي و چشمهايي كه حسرت زيارت آفتاب دارند، به نوارش نور و مهرباني مي خواني.
مي آيي، زمين متبرك مي شود، مردابها از سكون مي گريزند و به جستجوي دريا، دشت در دشت، پرسه مي زنند و شكفتن و رستن را به تشنگي خاك مي بخشند.
مي آيي، آسمان ورق مي خورد تا زيباترين شعر آفرينش بر آبي ترين سمت آن نوشته شود.
مي آيي، خوابها در شط ستارگان شسته مي شود و مسافران كهكشان، در جاده سپيد شيري، به ناكجايي بي مرز خواهند كوچيد.
مي آيي، به انسان لبخند مي آموزي و با قلمي از صميميت روي قلبها مي نويسي: هركس مهرباني نمي داند از ما نيست! مي آيي، كتاب گسسته عشق را شيرازه مي بندي! دفتر زندگي را از سر خط مي نويسي. قلمها را در سبزترين مركبها به شوق آفريدن ش.رانگيزترين و بارورترين نوشته ها مي نشاني و سطر سطر حيات را، با خجسته ترين واژه ها آذين مي بندي. مي آيي و همه راههاي گمشده و گمشدگان در راه را با اشارات نوراني به «راه» مي خواني و پاهاي خسته را تواني تازه مي بخشي وشريانها را در حضور خوني تازه به پوياترين و خوش آهنگ ترين «رفتن» و ره سپردن دعوت مي كني.
...........
ااي بي تاب بزرگ! اي روح انتظار! تو مي آيي، همه گسستگي ها، پيوسته مي شوند! همه ناباوريها، به عميق ترين باور مي رسند، همه تزلزل ها به آرامش و استواري مي پيوندند و همه اضطرابها، تشويش ها و دلهره ها، شكسته مي شوند. تو مي آيي و انسان پايان شب را جشن مي گيرد..............
...........
اي خوب! اي امين آسمان! بيا تا زمين، اين همه با آسمان بيگانه نماند. اي باغبان مزرعه انسان! بيا تا باغ اين همه آفت نبيند و شته ها و ساس ها، ساقه هاي ترد را در قساوت دندانهايشان نجوند.
بيا تا دست محبتي بر سر كودك انديشه مان بكشي و ناگهان در پناه دستهايت قامت افرازد و بالندگي را تجربه كند.
اي روح بي تاب ما، بتاب! اي مسافر غريب و غيبت ديرپا، بازآ. همه جاده ها در بهتي غريب، تو را مي خواهند، تو را مي خوانند و نام تو زمزمهء همه كاروانهايي است كه هراس فردا، دلهره عقبه ها و نگراني شبيخون حراميان دارند.
بيش از اين بي شكيبي چشمهاي منتظران و نفسگيرترين لحظه ها را استمرار مپسند.

دكتر محمدرضا سنگري

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
پس كي مي آيي؟ خسته ام، خسته، خودت مي دوني. خودت مي بيني، پس چرا نمياي؟ اين همه انتظار، اينهمه غربت! تو اين دنيا غريبم، غريـــــب... منو درياب....
خدايا، به حق اين ماه عزيزت، خودت خونه دل همه دلخسته ها رو روشن كن، خودت جواب تمام فريادهاي بي صدا رو بده، خودت دست همه ما رو بگير.
خدايا، فقط 1 آرزو دارم..............................................

جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸۱ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: