يا خير الناصرين


تا خيمه به خون زنند در ياري عشـق
دارند صلاي سرخ بيــداري عشــــــق
در كرب و بلاي عاشــــــقان پرپر شد
هفتاد و دو لالــــه در هواداري عشق


اما كربلا... قصه ديگري است. قصه تمام عشق، همه ايمان، كمال انسان، بزرگ ترين نمايش خدا در خاك، انعكاس همه آسمان در آينه زمين، نزول دوباره قرآن. اين بار نه بر كوه كه در دشت، تراويدن صداي خدا از رگان بريدهء حنجره اي عطشناك و خشكيده.
عاشورا پاسخ صريح خدا به همه عطش انسان است. چه چيز مي خواهيم كه در كربلا نيابيم؟ كدام نياز تا نهايت تاريخ در ذهن و ضمير انسان مي جوشد كه جواب روشن آن از حنجره كربلا نتراويده باشد؟
اگر كمال در تسليم است در كجا شانه هايي فرو افتاده تر و سرهايي خاضع تر از كربلا در مقابل دوست مي توان يافت؟ اگر محور و مدار عرفان، عشق است، در كجاي زمان و زمين عاشقاني بي تاب تر از عاشورا مي توان جستجو كرد و اگر خرد و انديشه، تفسير انسان است، فرزانه و فرهيخته تر از صحابه حسين در زير اين نگاه آبي آسمان زاده نشده است!
كربلا آيينه ايست كه بايد خود را در آن ديد، آنان كه با كربلا پيوند مي يابند هرگز ركود و رخوت را تجربه نخواهند كرد، نمي توان با كربلا زيست و مسافر هميشه جاده هاي بالندگي نشد. در كربلا همه چيز مي توان يافت. جوانمردي و فتوت... سخاوت و گذشت... معرفت و محبت و منظومه اي شگفت از ويژگيهاي متضاد! در عاشورا هم تشنگي و عطش در اوج است و هم سيرابي، صحابه صداقت هم سيراب از جام عشق اند و هم تشنه كامان قطره اي آب، هر چند عطش واقعي آنها عطش رسيدن به درياي بي كران وصل محبوب و شناور شدن در موج موج خون است...
عاشورا حجت را بر انسان تمام كرد تا هيچ كس را هيچگاه بهانه نباشد....
عاشورا هنرمندانه ترين پردهء هستي است و آنان كه سر هنرمند زيستن دارند بايد بازتاب اين پرده را در خويش بيابند كه هركس عاشورا را در خويش يافت به سرچشمه زيبايي و غظمت راه يافته است.....


دكتر محمدرضا سنگري


شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸۱ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: