يا انيس من لا انيس له



سلام

برگشتم با كوله باري از عشق... احساس مي كنم سبك شدم . به سيكي يك پر... احساس مي كنم ميخوام پرواز كنم... از همون اولين نگاه به گنبد طلاييش حس عجيبي پيدا كردم... هيچوقت نشده كه برم خدمت آقا و دست خالي برگردم... اينبار هم ... هيچي نمي تونم بگم جز اينكه آقاجون دوستت دارم....و خدايا دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم......... كمكم كن كه بتونم خودم رو از نو بسازم.......
آخ كه دعاي كميل و دعاي ندبه و فرياد استغاثه در اون مكان مقدس چه حالي داره....
خدايا شكرت كه نصيبم شد.... جاي همه دوستاني كه نبودن خالي بود... ممنونم كه تو اين مدت كه نبودم بهم سر زديد .. شرمنده محبت شما هستم... براي همتون دعا كردم و به ياد همتون بودم....... خدايا خودت قبول كن...


حال عجيبي دارم... يه جور خوشحالي... نمي دونم چه حسيه... روز عيد قربان خيلي ها به خانه بخت رفتند... خدايا به حق همين روز عزيز همه اين زوجهاي جوان رو خوشبخت و سعادتمند بگردان! و او رو هم... كه جز خوشبختي و سعادتمنديش هيچ نميخوام... شايد اينجا رو بخوني... از همينجا اين پيوند مبارك رو بهت تبريك ميگم... انشاالله به پاي هم پير بشيد

عكس بالا رو يكي از دوستان خوبم فرستاده بودن كه من فرصت نكردم ازشون اجازه بگيرم كه بذارم اينجا... اميدوارم من رو ببخشي....



اگر از اين به بعد دير به دير تونستم مهمان خونه های باصفاتون بشم، من رو ببخشيد... ميام اما كمتر از قبل.... همتون رو دوست دارم و به خداوند بزرگ مي سپارمتون


التماس دعا
خواهر كوچكتون - سارا

یکشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۱ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: