يا انيس القلوب

وقتي قلبت سرشار از محبت مي شود، وقتي وجودت يكپارچه شوق مي شود، وقتي سر تا پايت انتظار مي شود، وقتي كه شور در تمامي رگهاي وجودت مي دود و آنگاه كه خود را مي نگري، آب مي شوي و مي فهمي كه دنيا جاي ناكامي است! گفته بودي كه خيلي از كارها، خيلي از حوادث از دست اراده انسان خارج است. پس اگر زماني به يكي از اين كارها احنياجت شد بايد چه كرد؟ بايد آن را نخواست؟ يا اينكه از طلب آن بازماند؟ اگر مثل امروز قلبت سرشار از شور او باشد ولي او از دست اراده ات خارج، آيا بايد آن را رها كني؟ تمام وجودت عقده مي شود، چون با تمامي وجود طالب آني. امروز خدا را شكر كن، خدا را خيلي شكر كن، بيشتر شكر كن، باز هم بيشتر!
حوادثي هست كه يكباره تمام وجودت را آتش مي زند، پيكره ات را متلاشي مي كند. پرواز عقاب است به لانه گنجشكي.
مانده مات و مبهوت. گنگتر از هر زماني. از اين خاطرات، بمان به اين حيراني!
....
تو مي داني كه خداست كه تمام وقايع را رقم مي زند، اوست كه دوستيها را مي سازد، اوست كه آشناييها را برقرار مي كند. اوست كه هرچيز دور از انتظاري را نزديك مي كند. از او مي خواهي كه خودش زمام امورت را به دست گيرد. شايد تا آخر عمرت هم ’او‘ را نبيني. ولي مي داني روزي، روزگار وصل خواهد رسيد. امروز مانده اي به بهت و حيرت...

ماييم و چراغ چشم و ره انتظار دوســــت
تا خواب خوش كه را برد اندر كنار دوست

- دست نوشته هاي شهيد احمدرضا احدي
یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۱ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: