یا من اسمه دوا و ذکره شفا

باور کردنش برام سخته... همین پریروز تو مجله حرفش بود ... وقتی صبح با یه اس ام اس خبرش رو شنیدم شوکه شدم... و بعد یه اس ام اس دیگه ... یعنی اینکه باید باور می کردم...

از صبح تا حالا گیجم... دارم از بغض خفه میشم... بغضی که نه می تونم بذارم بترکه، نه می تونم قورتش بدم....... باورم نمیشه خدایا.......................

یادم می افته که خسته بود... خسته بود از این کویر، این کویر کور و پیر....

وای! من با شعرهاش زندگی می کردم... عاشق شده بودم و عاشقی کرده بودم... من این وبلاگ رو توی روزهایی مثل همین روزها با یکی از شعرهای قیصر امین پور شروع کردم.... حالا ۵ سال بعد از اون روز دارم تو همین صفحه ها از رفتنش می نویسم...

هنوز شوکه ام.... دنبال یه خبر تکذیب می گردم... یه خبری که بگه همه این حرفا دروغه...ولی همه خبرها فقط یک چیز رو میگن....

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید

مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید

خطوط منحنی خنده را خراب کنید

طنین نام مرا موریانه خواهد خورد

مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم

مگر به شیوه دیگر مرا مجاب کنید

در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم

مرا به هرم نفس های عشق آب کنید

مگر سماجت پولادی سکوت مرا

درون کوره فریاد خود مذاب کنید

بلاغت غم من انتشار خواهد یافت

اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید.......

سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: