یا شفیق

من الان انقدر شرمنده ام که اصلا نمی تونم سرمو بیارم بالا!‌ واقعا شرمنده ام، واقعا عجب آدمی هستم من! تازه فردا و پس فردا هم  امتحان دارم ولی از شدت شرمندگی اصلا نمی تونم درس بخونم! اصلا هم نمی دونم چی بگم. فقط به جای درس خوندن دارم به کارهایی فکر می کنم که از پس فردا که امتحانهام تموم میشه، می تونم انجامون بدم. کلی کار نکرده... کلی ذوق دارم الان . وای فقط ۲ روز مونده بعدش هرکار دلم بخواد می کنم، هرجا بخوام با خیال راحت میرم. اصلا تند و تند وبلاگ می نویسم. کتاب می خونم. فیلم می بینم. زندگی می کنم !‌

ولی چشمم آب نمی خوره. می دونم که بازم وقت نمیشه خیلی هاشو انجام بدم. بازم منتظر یه فرصت دیگه می مونم تا انجام کارهای نکرده... بازم هی وقت کم میارم!‌ هی منع بعضی ها رو کردم حالا خودم بدتر شدم!

حالا بگذریم از این حرفا. پریشب یه تصویر قشنگی تو آسمان بود که امیدوارم همتون دیده باشید. چه تصویری؟ خودتون ببینید:

چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: