یا کثیر الوفاء

 

یک سال گذشته است، هزار سال دیگر هم که بگذرد، باز دوستت خواهم داشت... مثل امروز، مثل دیروز و مثل تمام لحظه های این یک سال....

یک سال گذشته است، هزار سال دیگر هم که بگذرد، هر صبح، هر شب، چشمهایم در نگاه تو اوج می گیرند...

یک سال است که هر روز و هر لحظه نو می شوم، تازه می شوم، رشد می کنم... حتی احساسم به تو، نو می شود! هر روز صبح که بر می خیزم، یک حس جدید در من رشد می کند، احساسم بزرگ می شود، قد می کشد، بالغ می شود..........

 

  •  نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

    نمی شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب

    در آن زمان که روح دردمند ولگردم

    بستری می جوید

    بالینی می خواهد

    تا شاید دمی بیاساید

 

    نمی شود که تو باشی به مهربانی مهتاب

    و این روح دردمند ولگرد

    باز هم کوله را زمین نگذارد

    و سر را بر زانوی مهربانی تو

 

    نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد

    نمی شود که تو باشی، ترانه هم باشد

    نمی شود که شب هنگام

    عطر نگاه تو باشد

   «محبوبه های شب» هم باشند.

 

    نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم

    نمی شود که تو باشی

    درست همینطور که هستی

    و من، هزار بار خوبتر از این باشم

    و باز، هزار بار ، عاشق تو نباشم

 

    نمی شود، می دانم

    نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد.......

 

    (نادر ابراهیمی)

  • یادت هست؟ رفتیم پابوس آقا امام رضا(ع) ، قول دادیم، آقا شاهد است، قول دادیم که همیشه با هم باشیم، که همیشه عاشق باشیم، فرداش برگشتیم، همخانه شدیم، یک سال گذشت، و ما همچنان به قولمان وفاداریم.... یک سال گذشته است، و هر روز عاشق تریم از قبل... هزار سال دیگر هم که بگذرد .................

 

دوشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۳ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: