یا غایة الطالبین

 

مهربان من!

هرگز فراموش نکنیم آن لحظه مقدسی را که من و تو در هم حلول کردیم... روحهایمان در هم تنیدند و از آن پس ما از مرز «من» و «تو»یی گذشتیم و پا به دنیای یگانگی نهادیم....

من از دنیای کودکی ام فاصله گرفتم و قدم به دنیای نجیب عشق نهادم...

و اینها همه از موهبت عشق است و محبت خدای عشق آفرین......

 

« من از هنگامه عشق باز آمده ام

و از تجربه دریا

که به آسمان می رسد

و از بخشایش آسمان

که فرو می نشیند

و کبود سوز عطش را

از گلوگاه خاک بر می چیند

 

من از هنگامه عشق باز آمده ام

و از تجربه آفتاب

که تمامی خود را

به تمامی خانه ها می بخشد»

 

مرا ببخش بخاطر تمام لحظه هایی که تو را نفهمیدم... بخاطر آنچه از تو دریغ کردم، که نمی خواستم و ناخواسته دریغ کردم... و تو بزرگوارانه بخشیدی..............

تو بودی که دیروز ، در نفسهایم قدم زدی و امروز هز نفسم از توست.......

 

« زیبا

زیبا هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم»

 

از من مگیر چشم، که من دلم را سپرده ام... من دلم را به نگاههایی سپرده ام که ویرانه هایم را می سازند....

 

« زیبا

زیبا تمام حرف دلم این است

من عشق را به نام تو آغاز کردم

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا.................»

 

 

 

پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: