یا شفیق

 

سلام….

سال هنوز نو هست یا نه؟؟ تا به خودمون جنبیدیم بیشتر از یک ماه از سال جدید گذشت… وقتی فکرشو می کنم تنم می لرزه… روزهای عمرمون چقدر زود می گذره…. به هرحال شاید حالا دیر باشه برای تبریک. ولی مبارک باشه… انشاالله سال جدید رو خوب شروع کرده باشید و تا آخرش هم خوب باشه…. امیدوارم امسال همش خبرهای خوب بشنویم… پارسال (یعنی یکی دو سال اخیر) که همش پر بود از خبرهای بد. ای کاش سال 86 مثل شروعش که با برکت و با باران رحمت خدا بود، سال خوبی ها باشه….

این مدت زیاد وقت نمی کردم بیام اینترنت… خیلی دلم می خواست آپدیت کنم ولی نمی شد… ببخشید اگه همش با پستهای تکراری مواجه میشید فکر کنم درشو تخته کنم سنگین تره نه؟ ولی این کارو هم نمی تونم بکنم! بالاخره نزدیکه 5 ساله که من و غریبستان با همیم ، دوستش دارم، خاطره دارم و…. خلاصه ببخشید دیگه……

امسال شبیه هیچ سال دیگه ای نبود، از همون لحظه شروعش…. راستش من امسال یه کمیته استقبال و بدرقه راه انداخته بودم، هی همه می رفتن مسافرت من هی می رفتم بدرقه و استقبال…. خلاصه همه رو همه جا فرستادم، و خودم محکم و استوار سر جام وایسادم…اینم یه مزه ای داره دیگه. درسته که تنهایی و دلتنگی داره ولی آخرش خوبه! جناب آقای همسر هم که از خدمت مقدس برگشتن(البته از آموزشیش) اینم یه تجربه ای بود برای خودش…. درسته که مرخصی وسطش (عید) زیاد بود ولی بازم دوری سخته اما خدا خیلی کمک کرد و بالاخره این هم از عمر شبی بود و گذشت !!

نمایشگاه کتاب هم که نزدیکه. ولی نمی دونم چرا اون ذوق و شوقی که هرسال براش داشتم امسال کمتر دارم… شاید چون جاش عوض شده… نمایشگاه بین المللی یه حس نوستالژیک داشت به هرحال… امسال هم که به لطف "تصمیمات یک شبه" نمایشگاه مطبوعات ییهو کنسل شد متاسفانه! حیف شد!

خوب دیگه خیلی حرافی کردم… دلهاتون همیشه شاد باشه….

تا بعد ….

چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: