یا شفیق

 

 

"چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و

چه ساده در گریستن دیگران می میریم." *

 

 

شب یلدا وقتی قبل از برنامه عبور شیشه ای صدای ناصر عبداللهی رو شنیدم که می خوند "به سرش هوای حوا زد و رفت...." اشکم سرازیر شد... یاد 5 سال پیش افتادم که رفتیم کنسرتش و چقدر خوش گذشت..... یاد آهنگهاییش افتادم که کلی خاطره باهاشون داشتم.... چقدر قلبم درد گرفت.... دنیا همینه، هنوز چیزی از رفتن بابک بیات نگذشته بود که ناصر عبداللهی هم رفت... نمی دونم چرا این 2 ساله اینطوری شده... چقدر آدم، آدمهایی که می شناختیمشون، دوستشون داشتیم و باهاشون خاطره داشتیم، پر زدن و رفتن... چقدر بده که هر روز خبر میرسه که.......

خدا رحمت کنه همشون رو و ما رو هم....

 

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

این سان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست

 

من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن

تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست

 

ای دوست... ای دوست... ای دوست......

 

 

* سید علی صالحی

 

 

پرشین بلاگ با این سرعت افتضاحش تمام حس آدم رو برای نوشتن میگیره.....

شنبه ٢ دی ،۱۳۸٥ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: