يا جميل الثنا

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیدهء سر در کمند را

 

بگذار سر به سینه من، تا بگویمت:

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست؟

بگذار تا بگویمت: این مرغ خسته جان

عمری است در هوای تو از آشیان جداست

 

بگذار تا ببوسمت ، ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام، بیشتر بخند

 

 

فریدون مشیری(با تلخیص!)

 

شنیدن این شعر با صدای علیرضا قربانی چه حال و هوایی داره.... با اون آهنگ فوق العاده اش.......

 

 

چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها:

هواللطیف

 

 

نمی دانم چند شب است که بی وقفه گریه می کنم....

چشمهایت... چرا چشمهایت رهایم نمی کنند؟

 

کودک زیبای خاطره های من!

همیشه فکر می کردم تو زیباترین کودکی هستی که در تمام دنیا وجود دارد... هنوز هم همین فکر را می کنم! تو زیباترین بودی....

شبی که آمدی، خوب یادم هست.... چقدر ذوق داشتم، روی پا بند نبودم.... تا نیمه های شب بیدار ماندم فقط برای دیدن تو..... هیچ لحظه ای را نمی خواستم از دست بدهم... هیچ لحظه ای را....

و تو آمدی... وقتی که چشمهای قشنگت را باز کردی و به صورت تک تک ما نگاه کردی دلنشین ترین لبخند دنیا روی لبهایت نقش بست.... و من هیچ کودکی را ندیده بودم که آنطور زیبا لبخند بزند....

از همان شب بود که زیباترین لحظه های زندگیمان شروع شد.... لحظه هایی که پر بود از تو.... تو، درست وقتی آمدی که آوار مصیبت بر سرمان ریخته بود..... و تو به ما قدرت تحمل دادی... تو آسمانی ترین هدیه خداوند بودی ...

 

و چقدر کوتاه بود.... لحظه های با تو بودن.. و تو را داشتن... ما تو را داشتیم و سرخوش بودیم ، آنقدر که نمی توانستیم تصور کنیم که روزی تو نباشی.....

فقط یک سال... یک سال تو را داشتیم... یک سالی که هیچوقت از ذهنم پاک نمی شود... چقدر من عاشق بودم... هنوز هم......

 

و آن شب آخر.... انگار که همین دیشب بود ... نمی خواستی بروی، ما هم.... آرزو می کردم که این فقط یک خواب باشد، یک کابوس وحشتناک... اما واقعیت داشت... تو داشتی می رفتی و گریه هایت... چشمهایت که لبریز از اشک بود و فریادهای کودکانه ات، هنوز رهایم نکرده اند.......

بعد از رفتن تو ، فقط پیر شدن پدر را می دیدم و شکستن مادر را.......

 

حالا از آن روزها سال ها گذشته است.... و من هنوز عاشق توام..... و چشمهایت.... راستی، چرا چشمهایت رهایم نمی کنند؟؟؟

 

 

 

پنجشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها:

یا طبیب القلوب

 

دیروز داشتم تو یکی از خیابونهای تهران راه می رفتم ، دیدم چقدر قشنگ شده... همه جا سبز شده بود، درختهای بلند و زیبا.... بعد نگاه کردم به مردم، که با عجله و سریع رد می شدن بدون اینکه نگاهی به اونهمه زیبایی بندازن... دلم سوخت، برای خودمون، آدمهایی که حتی فرصت نداریم زیبایی های طبیعت رو ببینیم..... انقدر درگیر چیزهای دیگه هستیم که ..... و انقدر این زیبایی ها لابه لای دود ماشین ها و ترافیک و.... گم شدن که .....

 

دیروز می خواستم از غرب تهران برم شرق تهران... نزدیک 1 ساعت تو ترافیک اتوبان همت معطل شدم... به ماشینها نگاه می کردم که اکثرشون هر کاری دلشون می خواست می کردن... انگار خیابون فقط مال اوناست.. فکر کردم کی میشه که وضعیت رانندگی تو ایران درست بشه و به قوانین احترام بذاریم؟ دقت کردین جهانگردهایی که میان ایران اولین چیزی که توجهشون رو جلب می کنه بد رانندگی کردن ایرانی هاست...... توی 6 لاین اتوبان ، لااقل 10 ردیف ماشین بود..... بعد به جاهای باریکتر که می رسیدن می خواستن جاشون رو عوض کنن و... خلاصه بساطی بود... اکثرا هم تک سرنشین....

کاش سیستم حمل و نقل عمومی ما طوری بود که مردم نیازی برای بیرون آوردن ماشینهای شخصیشون احساس نمی کردن...... اونوقت چقدر همه چیز خوب میشد..........

می خواستم سوار اتوبوس بشم، یک صف دراز و در انتظار اومدن یه اتوبوس... پشیمون شدم... هرچی فکر کردم دیدم خود همت کلی معطلی داره تو صف اتوبوس هم بخوام معطل بشم ، باید کلا از خیر رفتن بگذرم......

فعلا بهترین وسیله مترو هست..... بدون دود و ترافیک.... فقط ازدحام جمعیت بیداد می کنه... قرار بود فاصله بین حرکتهای مترو  کمتر بشه، مثلا 3-4 وقیقه بشه اونوقت شاید اوضاع بهتر میشد اما الان...... بازم بهتر از ماشین و اتوبوس و ترافیک و اینهاست..... کاش برای تمام نقاط شهر ایستگاه داشت.... امیدوارم به زودی راه بیفته (!!!)....

واقعا فاجعه است که ما ایرانی ها چند ساعت از وقت مفیدمون رو در روز توی ترافیک می گذرونیم...........

 

دیشب وقتی تو اخبار شبکه 6 شنیدم که یک هواپیمای مسافربری تو فرودگاه مهرآباد سقوط کرده نزدیک بود سکته کنم..... فکر علی، فکر پدر.... بعد فهمیدم از کیش می آمده... انتهای باند افتاده تو یه چاله!!!! بعد هم نیمی از هواپیما رفته تو نهر آب !!!!!! اینها رو مدیر عامل ساها گفت... بعد نیم ساعت بعد تو زیرنویس شبکه خبر نوشت که سانحه به علت باز نشدن به موقع چرخهای هواپیما و برخورد هواپیما با زمین رخ داده!!! بعد تو اخبار ساعت 12 شبکه 5 باز گفتن افتاده تو چاله..... خلاصه وضعیتی بود.................... چاله اونم رو باند فرودگاه و نهر آب.... چی بگم!

 

همش شکایت کردم...

 

 

 

پنجشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: