هو اللطیف

 

" سکوت من گذشته دارد. به خاطر آن بارها تشویق شده ام. هفت هشت ساله بودم که دانستم هر بچه ای آن را ندارد. سکوت من اولین دارایی ام به حساب می آمد... در طول سال هایی که بعد از آن آمد بارها مورد تحسین زن های خانواده مان قرار گرفتم. به خاطر توداری ام. به خاطر رازداری ام. خیلی زود فهمیدم که به یک صندوقچه می مانم با دری کیپ و پر از راز.

...

امیر از سکوت های من کلافه می شد. سکوت من او را می ترساند. کم کم عادت به پر حرفی پیدا کردم. حتی در مواقعی که لازم نبود. سال ها بعد یاد گرفتم که حرف می تواند حتی مخفیگاهی بهتر از سکوت باشد. " *

 

 

 

خیلی وقتها وقتی یه فیلمی رو دوباره می بینی، یه اتفاقی رو دوباره مرور می کنی و یا یه کتابی رو دوباره می خونی، به چیزهایی برمی خوری که دفعه اول انگار اصلا وجود نداشتن.......

 

" فکر می کنم که مامان فقط یک چراغ دارد که با خاموش کردن آن، همه جا تاریک می شود. شهلا یکی بیشتر دارد. برای همین حتی وقتی عزادار است و شیون و زاری می کند از میان اشک و فریاد هم می تواند به دختر جوانی که سرپاست بگوید  فلان خانم چای ندارد، یا دستمال کاغذی بیاور و بهتر است قندانها پر شود.

امیر هم چراغهایش زیاد است. وقتی مال خانه خاموش است می تواند بیرونی ها را روشن کند. برای همین وقتی از من قهر است می تواند استخر برود. صبحانه کله پاچه بخورد. خودش را به یک آب میوه خنک مهمان کند و با دوستانش به کوه و دشت بزند.

من هم مثل مامان فقط یک چراغ دارد. وقتی خاموش می شود درونم ظلمت مطلق است. وقتی قهرم با همه دنیا قهرم با خودم بیشتر." **

 

شاید برای همینه که بعضی وقتها دلم می خواد کتابهای خونده شده ام رو دوباره بخونم... شاید چیزهای بیشتری کشف کنم یا لذت بیشتری ببرم. حتی اگه کل ماجرا خیلی هم تکان دهنده یا جالب نباشه اما بعضی وقتها از توی همونها هم یک جمله ای، مفهومی، چیزی میشه پیدا کرد که آدم رو میخکوب کنه، سرحال بیاره یا به فکر واداره....

 

" کسی که پرنده اش از جایی پر بکشد، مشکل می تواند همان جا بماند. در خانه خودش هم غریبه می شود." ***

 

* ،**، ***: فريبا وفی - پرندهء من

یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٤ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها:

يا حيّ و يا قيوم‌

 

بی حرمتی به حرم مطهر امام هادی (ع)

 

چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: