یا ملجا قلوب العارفین

 

این کیست که امشب این گونه آرام بر چشمان خیس تو قدم می گذارد؟ لحظه ای می نشیند؛ مکثی می کند و می رود.... این کیست که بعد از مدتها احساست را به ضیافت می خواند و پروانه خیالت را به سوی شمع وجود خویش می کشاند؟ کمی تامل می کنی که این کیست که باز هم خانه خلوت تو را دق الباب می کند. امشب نسیم؛ خوش می وزد.... اما این نسیم آشنا از کجاست که این گونه وجودت را به بازی گرفته است؟ امشب سمند خیال دوست بر خاطرت بیتوته می کند؛ و هرگاه یاد او با توست گویی که از تنهایی بیرون می آیی.........

 

زین آتش نهفته که در درون من است

خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

 

ای دوست

هرجا که درپای توست؛ آنجا خیال اندوهناک من چیزی را می کاود....

هرجا که بوی توست؛ آنجا دل پریشان من جستجویت می کند......

وقتی تو را دوست می خوانم؛ گویی از خیلی ها بیزار می شوم.........

 

یاد تو تنها مونس شبهای هجران من است......

 

 

پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها:

 

 يا خالق النور

 

 

 

·      پرواز فرصتی ست برای تجربه آسمان و لمس آن....  

پرواز بزرگی می دهد و انتظار فروتنی دارد...

عظمت است اما به تواضع نیازمند...

پرواز، شوق سفر می خواهد و شور او...

پرواز هنوز بالا نیست. لبکه میان بالا و پایین است و معلوم خواهد کرد که آیا تسلیم جاذبه زمین خواهی شد یا جاذبه آسمان؟

در زمین بودن و جدب آن شدن، مرگی ست آرام... اما از آسمان فرو افتادن و جذبه زمین را پذیرا گشتن خرد و تکه تکه شدن است و این مرگی ست دردناک و وحشت انگیز...

پرواز پیمودن آسمان است و به سوی باران رفتن...

وراء را بوسیدن و به فرا رفتن...

شکافتن هوای زندگی و کاویدن فضای به چشم نیامدنی...

پرواز خود را به باد وزان سپردن است و وزیدن...

عبور است و از دور به نظر رسیدن..

از بالا دیدن است و از پایین دیده شدن...

گذشتن و گرفتار نشدن...

دوست داشتن است و دل نبستن...

پرواز سبکبال بودن است و نداشتن...

پرواز ارتباطی عمیق است با آنچه در عمق آسمان است...

پرواز کلید رهایی ست..........

و

پرواز، سکوت است و گاه فریاد کشیدن...

سکوت است و گاه، فریاد کشیدن...................

 

 

·        سلام....

من شرمنده همه شما هستم.. این مدت هم گرفتار بودم و هم کامپیوترم مشکل داشت برای همین نمی تونستم به خانه های باصفاتون سر بزنم و جواب محبتهاتون رو بدم... دلم تنگ شده بود.... ممنونم که تنهام نذاشتید...

حتما همتون خبر دارید که دیروز "لاله و لادن " به رحمت خدا رفتن... زندگی این دو خواهر برای من خیلی تامل برانگیزه... با وجود اون همه مشکل اونطور زندگی کردن و امیدوار بودن.... حالا دیگه راحت شدن.. بعد از اینهمه مشکل و سختی حالا دیگه راحت زندگی می کنن انشاالله.................. روحشون شاد.....          

 

·       چقدر اين روزها دلم هوای مدينه رو داره.... ايام فاطميه هست... خوش به سعادت کسانی که تو اين ايام در مدينه هستن.... کنار بقيع هستن.... وای چقدر دلم برای سحرها و غروبهای بقيع تنگه... تو اين ايام برای من هم دعا کنيد که محتاج دعای خير شما هستم... 

 

 

سلام من به تو بانويی که مرد نبردی

ز غير هرچه که ديدی به يار شکوه نکردی

سلام من به بازو و کبودی رويت

به سرخ فامی اشک و سپيدی رويت

............

 

مدينه شهر پيغمبر... مدينه شهر پيغمبر...

بود کعبه گرفتارت که هستی تربت زهرا

چرا با ما نمی گويی حديث غربت زهرا

..................

 

  

 

چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٢ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها:

يا ارحم الراحمين




خسته ام از اين كوير اين كوير كور و پير
اين هبوط بي دليل اين سقوط ناگزير
آسمان بي هدف بادهاي بي طرف
ابر هاي سر به راه بيد هاي سر به زير
اي نظاره شگفت! اي نگاه ناگهان!
اي هماره در نظر!اي هنوز بي نظير!!
آيه ايت صريح سوره سوره ات فصيح
مثل خطي از هبوط مثل سطري از كوير
مثل شعر ناگهان مثل گريه بي امان
مثل لحظه هاي وحي اجتناب ناپذير
اي مسافر غريب در ديار خويشتن
با تو آشنا شدم با تو در همين مسير
از كوير سوت و كور تو مرا صدا زدي
ديديمت ولي چه دور! ديدمت ولي چه دير!
اين تويي در آن طرف پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف پشته ميله ها اسير

دست خسته مرا مثل كودكي بگير
با خودت مرا ببر خسته ام از اين كوير




قيصر امين پور
جمعه ٦ تیر ،۱۳۸٢ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها:

باز هم روز نيکوکاری من و تو شد ... باز هم دوشنبه است؛ دوشنبه اول ماه ...
باز هم نگاههای خسته ای ميهمان سخاوت مايند و باز هم می خواهيم بر دلهايي مرهم بگذاريم... باز هم می خواهيم اشکهای چشمهای تری را پاک کنيم و باز هم می خواهيم دست محبت شما را بر سر نيازمندی بکشيم. محبت های بيکران شما را می خواهيم هديه کنيم به نگاه منتظر دخترکی يا مادری مستاصل...
سه ماه گذشت؛ سه تا دوشنبه اول هر ماه... تا به حال سه روز نيکوکاری داشته ايم. محبت های شما را هنوز اهدا نکرده ايم! چون هنوز دستمان خالی ست ...
دوستان خوبم صندوق خيريه در نظر دارد به زودی مبالغ جمع آوری شده را محبتی کند بی دريغ و آن را تقديم خانواده های نيازمندی کند و يا آن را نوازشی کند بر سر کودکی يتيم...
به زودی گزارش کامل کارکرد صندوق خيريه اعم از مبالغ دريافتی ؛ مبالغ خرج شده و مصارف آنها را در سايت مخصوص صندوق خيريه به نظر شما خوبان می رسانيم.
به اميد روزی که هيچ نيازمندی نباشد.......


شماره حساب: ۱۴۷۲۷۶۹۷۴
بانک تجارت؛ شعبه کشاوزر - فلسطين
به نام: سارا سعيدی کيا؛ سيد حيدر مرتضوی

یکشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٢ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات ()
تگ ها: